تاج الدين احمد وزير
427
بياض تاج الدين احمد وزير ( فارسى )
مجلس بزم تو ز سور و طرب * ناسخ روضهء جنان باشد من برآنم كه روضه نامى ازوست * بلكه خلد برين برآن باشد عرصه رزم تو ز شور و شغب * غيرتافزاى هفت خوان باشد * 377 * جوش جيش تو در بسيط جهان * قيروان تا به قيروان باشد دم شمشير پردلان آن روز * چون دم مرگ جانستان باشد روز مردان كار ديده بود * كارگردان كاردان باشد چه زلازل كه آن نفس هستند * چه برابر كه آن زمان باشد دشمن أر تيرهدل سبك گردد * گرز بر خصم سرگران باشد خسرو شهسوار چون خورشيد * زاد و تابنده در ميان باشد تير اقبال و قدرتش بر كف * بارهء فتح زير ران باشد آن دم از زور دست و بازويش * رزم دستان و داستان باشد چه غمت أر جهان جهان دشمن * كار تيغش جهان ، جهان باشد مشعل تيغ او به سوى جحيم * رهبر كاروان جان باشد در دل حاسدش هرآنچه بود * تيغ را بر سر زبان باشد كار أعدايش الفرار بود * سخن خصمش الأمان باشد خسروا در خرابهء دل من * تيغ تو گنج شايگان باشد طبع پاك مطهّر ازو صفت * چشمهء مهر درفشان باشد صفت مدح ذات اشرف تو * پيكر نظم را روان باشد * 378 * شعر من در مديح ذات شما * سبب عمر جاودان باشد پادشاها گمان مبر كه رهى * شاعرى خام قلبتان باشد يا ازين شعر و شاعرى او را * همچو دونان طمع دو نان باشد همّت من به فرّ دولت تو * فارغ از كون و از مكان باشد ليك مىخواست جان من كز دل * پيش تخت تو مدحخوان باشد